صورتگر چین
نوشته های یک دانشجوی دکتری در کشور چین
از یادداشت های مردی که پس از
شنیدن آلبوم آخ ازمحسن نامجو، بدون هیچ گونه هماهنگی با دستگاههای ذی ربط، آنها را منتشر کرد و ما هم اینجا، برای
دوستانی که از مضرات شنیدن آلبومهای غیرمجاز اطلاع ندارند،
قسمتهای قابل نشر را باز نشر میکنیم: مردی که در ته کوچه ای چینی وار
چمباتمه زده بود و حیران و زل زده به مرتیکه ای که با اشارت همسایگی
انگشت اشارت من را خطاب کرده بود که ای فلان تو چرا دیگر نمی نویسی؟، در حرکتی هماهنگ خاکستر سیگارش را کنار ته مانده
تف یک ساعت پیشش تکاند و به من زل زد که هدست درآوران، در آن دم که مست از نوستالژیک پیش امده از ایجاد حس یکی کردن خواهر و مادر
کسی در دیار غربت بودم و در اقیانوس بیکران واژه های
ناب ناموسی در جستجوی قافیه های خواهر و مادر دار غرق گشته بودم و در هجوم تصاویر خونین و مالین
کتک خوردگی ها از بدو تولدم تا هنگامه هبوط مهر خروج بر پاسپورت قهوه ای
رنگم گم گشته بودم و با صدایی که انصافا از انتهایی ترین نقطه گلویم
برامده بود گفته بودم "آخ را شنیده ای؟" و آن مرتیکه خنده زنان در نمایی از دندانه دندانه
دندانهای زرد بدقواره اش خروشی برآورده بود و سر در میان پالتو گیران و بر
فرق سر زنان راه ایستگاه اتوبوس در پیش
گرفته بود و غافل از دست اجل که این بار در لنگ دراز شده مرد چمباتمه
زده تجلی یافته بود و برایش زمین خوردن و ضربه مغزی شدن و به درک
واصل شدن در میانه خنده چینیانی که با
همسایگی انگشت اشارت اشارتش کرده بودند رقم زده بود!! پانوشت 1: با تمام احترامات
فائقه به محسن نامجو و آلبوم جدیدش "آخ" پانوشت 2: توصیه های ایمنی را
جدی بگیرید! "بع بع بع بع "
چشمان
چینی اش خیره سعی
وافری دارد که بفهمد من چه میخواهم "بع
بع بع بع بع " وسط
فروشگاه
حتی می
توانم صدای قاه قاه
تمام
گوشتهای بسته بندی شد ه روی پیشخوان را
بشنوم
"بع
بع بع بع " صدایی
از دهان فروشنده خارج میشود و با خوشحالی
در میان
انبوه قفسه ها گم میشود
و
لحظاتی بعد اردکی به دست می آید و
آن را میگذارد کنار سینه مرغ، نارنگی و بالشی که قبلا برایم آورده بود و من با
احساس یک گوسفند مانده در گل با خود
فکر میکنم از
"بع بع بع بع "
چه جوری
میشود نارنگی و بالش و اردک را استنباط کرد! و مانند
بودا
به
روشنایی میرسم
که چقدر
نسبیت هم نسبی است !
و مانند
سقراط به هفته
بعد فکر میکنم که نوبت
"ما ما "ست!
و در
نهایت مانند
اکثر گوسفندانی که بعد از رسیدن به روشنایی روشن
فکر میشوند
دنبال
گرگی میگردم
که
بیاید من گوسفند را بخورد!



