تبليغاتX
صورتگر چین

صورتگر چین

نوشته های یک دانشجوی دکتری در کشور چین

امروز داشتم توی آزمایشگاه نورولوژی راه میرفتم که یک گوشه یک موش سفید گوگولی مگولی توی قفس دیدم. هنوز گوگولی مگولی از دهنم بیرون نیومده بود که سه تا از چینی ها امدند تو . یکیشان در قفس را بازکرد و حیوان را چنان فشار داد که گلاب به روتون شد! بعد همون جوری که داشت حیوون جیر جیر میکرد گذاشتنش توی ظرفشویی و کله اش را کرده داخل سوراخ آهنی و تق! خون فواره زد و سر موشه قطع شد و بدنش در حالی که داشت تکان میخورد توی سینک افتاد! از میزان قساوتی که در این کار بود چیزی نمانده بود که سکته کنم. دهانم خشک شده بود و نمیتوانستم تکان بخورم. در همین حال جلاد سر موش را به همکارش شد و لبخندزنان از کنار من رد شد و گفت: allright! دنبالشان رفتم توی ازمایشگاه. دیدم ده نفری جمع شده اند و دارند جمجمه موش را میشکافند. روی صندلی نشستم. ده دقیقه بعد صدای فریاد شادی شان به هوا بلند شد. یکی شان مغز موش را داخل کاسه سرش اورد و به من نشان داد. آن لحظه بسیار از دانشمند شدنمان شرمنده و ناراحت شدم. واقعا شرمنده!خداوند بشریت را ببخشاید. آمین!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:23 توسط یاسر سعیدی های نیاز| |

دیشب داشتم عکس خانواده و فامیل و دوستان را میدیدم. دلم برای همه شان تنگ شده بود به مقدار خیلی زیاد. برای اولین بار در زندگیم احساس تنهایی شدید بهم دست داد ( هیچوقت تنهایی را این قدر شدید حس نکرده بودم).  خصوصا که میان عکسها چشمم افتاد به عشق سالهای دور! در همین احوال یاد یک دوبیتی افتادم  که برایش نوشته بودم در صورتیکه وقت نشد تقدیمش کنم (چون خودش به صورت کاملا خودجوش نصیحت نهفته در شعر را اجرا کرد). آن را اینجا میگذارم. شاید روزی خواند:

تمام عرض قلب من پر از خط

 فقط لختی بمان در پشت آن  خط

 چراغت سبز شد حرفی ندارم

تو هم بگذار پایی روی آن خط!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:22 توسط یاسر سعیدی های نیاز| |

بشتابید! بشتابید! حراج پاییزه! با تخفیفهای اساسی به خارجیها! بشتابید! بچه چینی! گوگولی مگولی و کم غذا! هر چی هم که بدید میخوره و آخ نمیگه! نصف روز هم تخت میخوابه! بشتابید! بعد از خرید فقط کافی است بچه را به مدت سه روز در خاک مناسب قرار داده و آب دهید تا بچه فعال شود!! بشتابید!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:31 توسط یاسر سعیدی های نیاز| |

در این مدت که مطلبی ننوشته ام از سراسر جهان به میل باکس من انواع درخواست، فحش ، ناسزا و تهدید سرازیر شده که مطلب جدید بنویسم. این مسئله اضافه شده است به نامه هایی که از سی آی ا به من نوشته می شود و از من درخواست میکنند که گزارشات جدیدی در مورد وضعیت کنونی ایران برایشان بفرستم. متاسفانه در این هیری ویری و شلوغ پلوغی واشنگتن که الاغ هم صاحبش را نمیشناسد هر چه نامه نوشته ام که بابا من از ایران خارج شدم و الان تو چینم و میخواهید از چین براتون راپرت بدم، گوش کسی بدهکار نیست و کار تا جایی بیخ پیدا کرده است که چمدان پر از پول این ماه را نفرستادند. از دوستان دیگه ای که برای سی آی ا راپرت مینویسند تمنا دارم که وضعیت من را فورا منعکس کنید که به دلارهای سبز نیازمندم.

همه اینها از یک بیماری خطرناک فرهنگی سرچشمه میگیرد. از شما چه پنهان، مدتی است که قلمم خشک شده و مطالبی که مینویسم که خنک و بی مزه درمیاید. شعرهایم کاملا پست مدرن شده است (یعنی نه وزن دارد نه قافیه نه معنی). داستان هم دریغ از دو خط! در ابتدا فکر میکردم که یک سرماخوردگی فرهنگی جزیی است و خود به خود خوب می شود.اما نشد. رفتم پیش یک دکتر حاذق چینی، گفت مشکلت قانقاریای فرهنگی است . طب سوزنی برایم تجویز کرد و در نتیجه آن یک هفته ای بود که نمیتوانم حتی دراز بکشم. اما همین دیروز که جواب آزمایشات خون آمد مشخص شد که دچار سارس فرهنگی شده ام. از همه شما استدعا دارم تا جایی که میتوانید سفره ابوالفضل بیندازید یا دخیل ببندید تا این بیماری فرهنگی درمان شود. متاسفانه معابد و بوداهای اینجا به خارجی ها خوب سرویس نمیدهند!

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم- بنیاد امور بیماریهای خاص فرهنگی

اگر شد تا بعد!  

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 5:27 توسط یاسر سعیدی های نیاز| |